درد

مثلاً دردها

دردها را نبايد به امان خدا رها كرد

دردها را بايد تحليل كرد، بلعيد و پردازش كرد

دردها معدن الماس تو اند، سياه، سياه اما درخشان

دردها را بايد خوب كاويد و زمان خوشي ها به خيال سرخوش عرضه كرد

حالا زهرمار كردنِ محدودْ ثانيه هاي خوشبختيت و ارج نهادن بر رنجش ها هنر نيست، كه هنر اصلي نقشه به دست بودن است. چيزي مثل داشتن يك نوار قلب هميشگي. چيزي كه مختصاتِ حال خرابت را خوب در خاطرت متبادر كند.

من امروز ساعت ها گريه ميكنم و ايكاش يادم نرود كدام قطب قلبم اينگونه ذوب شده كه كناره اش از چشمم ميچكد

من امروز ساعت ها در آينه به دنبال چروكِ زودرسي هستم كه در كانون صورتم جاخوش كرده و شايد خط چيني از درد را تداعي كند…

حداقل كاري كه اين دردهاي شكننده بايد بكنند ساختن توست، يك درد كشيده بايد بايستد و درد را خم كند…

چه غير منتظره اين واژه ي ٣ حرفي خود را در تو جا ميكند.

راستي درد را از هر طرف بخواني درد نيست، كارخانه ي آدم سازيست و هنوز به ميدان دادنش مطمئن نيستم 🙂

4 پاسخ به “درد”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *