دختر بودن vs پسر بودن

زنگ زده ميگه تو كه واسه عالم و آدم انشاء مينويسي؛ الآن ديگه نوبت منه! گفتم روي تو رو كه نميتونم زمين بندازم برادر من و سؤال رايجمو پرسيدم:

واسه كِي ميخواي؟ موضوش چيه ؟ چند خط باشه ؟

ميگه موضوعش اينه: خاطرات چند روزتون اگر دختر بوديد 😐

ميگم خب اينو اگه خودت بنويسي خيلي جذاب تره ها! ميگه نه و اصرار كه تا پس فردا برام بفرست و لطفاً جوري بنويس كه خنده دار باشه 🙂

يهو پرت شدم به سالها قبل وقتي دوستم ميگفت نگار، من اگر دوباره متولد ميشدم آرزو ميكردم پسر باشم و من خيلي جدي و مُصِر تكرار ميكردم كه هرگز دلم نميخواست دختر نباشم.

از اون وقت سالها ميگذره و دلم ميگيره وقتي به جواب اين سؤال فكر ميكنم. فارغ از هرگونه، تأكيد ميكنم، هرگونه بحث جناحيِ خاص اخيراً شك جاي يقينم رو گرفته و دلواپسِ اين زمانه ي هميشه بي رحمم كه جايي براي تمامِ ظواهر ظريف و دوست داشتنيِ يك دختر باقي نميگذاره! اون آزادي اي كه دوستم بهش اشاره داشت داره روي ذهنِ سيّالم راه ميره و ليز ميخوره. واژه ي دم دستي اي كه براي من به هزار چيز و هزار شخصِ ديگه وابستست. دلم ميخواد پرواز كنم و بال هام اندكي بستست!

عدول از انتظار، عدول از خيالِ غيرمنفرد، عدول از اين قلبِ هميشه متصل، عدول از اين روحِ لرزان، عدول از اين كالبدِ كم جان و بَسط دادن دنيايي كه هيچ كس ضامنِ حالِ خوبم نباشه كار سهلي نيست. شايد هم من نمونه ي ناقصي از قضيه ي مُشت و خروارم امّا خروارِ دُورِ من كه چندان راضي كننده نيست !!

(مثلاً كاش الآن تنهايي در خيابان پرسه ميزدم؛ بدونِ همراه، بدونِ هيچ انتظاري براي همراه)

تنهايي آدم را وادار به نوشتنِ چه انشاهايي كه نميكند 🙂

شايد همين را برايش بفرستم . فقط حيف كه خنده دار نيست؛ خِب شايد درست نباشد دخترها خيلي بلند بخندند :))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *