تكراري نباشيم (١)

بارون انگار روحتو لمس ميكنه اما برف خوفناكه، تو برف به دنيا اومدم اما نوستالژي خاصي برام نداره… عوضش بارون

روز باروني اي نيس كه يادم بره، از پاييزاي متوالي حياط فروغ دين گرفته كه زير درخت توت و برگاي زردش چمباتمه ميزديم كه خيس نشيم تا روزاي خيس شدن تو حياط الهام تا مرز سينه پهلو، خوب بود حداقل يه نفر شبيه من بود كه نشستن قطره هاي بارون رو نيلوفرِ سهرابو مسخره نكنه ( از مرز خوابم ميگذشتم، سايه ي تاريك يك نيلوفر… )، يادش بخير زنگاي مزخرف هندسه كه مردمكام تند تند سمت پنجره حركت ميكردن…

وقتي زور ميزنم واسه نوشتن معلوم ميشه، نه ؟

مثلاً وقتي مغزم هيچ كدوم ازين تراوشاي بي مصرفو نپسنده ولي مجبور باشم بنويسم چون از ننوشتنم خيلي گذشته؟!

شايد خيليم زوري نباشه خب، از برف تو دلم مونده حرفايي كه نبايد بمونه، هي استوري برف هي عكس برف. اصن مردم اينجا خوششون مياد از كاراي تكراري، البته ادعايي نسبت به متفاوت بودنم ندارم ولي حداقل تلاش ميكنم كه خلاق باشم :/ يا مثلاً شباي يلدا خودمو ميكشم كه عكسي غير انار و حافظ بذارم. ته تهش بنويسم ( هر شب عمرم به يادت اشك ميريزم ولي/ بعد حافظ خواني شب هاي يلدا بيشتر) ، يا مثلاً عكس از سفره ي ٧سين نذارم و تبريك نگم نوروزو و به بيانِ حس خالصي كه داره مستقيماً به سال بعد منتقل ميشه بسنده كنم. يا از خودم خواهش كنم كه ١٣ به در شعر شهريارو مكرر نكنم. كاش اصن چيزاي تكراريو اينستا بلاك كنه:))

يا مثلاً وقتي هزارتا امتحان سخت دادم و برگشتم خونه ننويسم ( شبهاي هجر را گذرانديم و زنده ايم …) چون جدا از تكراري بودنش فكر ميكنم خيلي وقته كه به سخت جانيِ خودم گمان بردم.

ديوونه ام ديگه، اينجاي متن چيكار ميكنم، منكه داشتم راجع به برف مينوشتم 🙂

خلاصه بهش پيام ميدم ميگم اومدم تهران پيدات نيست، ميگه حالم خوب نيست نگار، نرفتم برف بازي رو دلم مونده! پس چرا رو دل من نمونده؟ شايدم مونده و خبر ندارم. شايد مرده و خبر ندارم؟! شايد دلم نميخواست تنهايي برف بازي كنم ولي حوصله ي كسي هم نبود. چقدر مامان اصرار كرد كه ببين چه برفيه برو پايين و من انگار نه انگار، لم دادم كنار بخاري و يغما خوندم، دوسشم نداشتم، صرفاً ازش كلمه ياد ميگرفتم واسه دايره لغاتم. يه سري دوس نداشتني كه در مجموع از بعضي دوس نداشتني ها دوس داشتني ترن!

زوري نوشتن بدم نيست، همچين روحتو زير و رو ميكنه! من اگه قلم نبود با اينهمه سنگ وانكنده مرده بودم 🙂

2 پاسخ به “تكراري نباشيم (١)”

  1. گرچه من برف رو دوست دارم ولی بارونو بیشتر…
    گرچه خودم هم پست برفی گذاشتن و فال حافظ استوری کردن شبای یلدا رو مرتکب شدم…
    اما نگار،در مورد تکرار و تکرار و تکرار چقدر باهات موافقم
    خیلی وقته که تولید محتوا تقریبا به افسانه ها پیوسته!
    ضمنا من اثری از زوری نوشتن سرکار عالی ندیدم(:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *