Gloomy Sunday

(منِ بعد از تو يعني ان الانسان لفي خسران؟)(١)

نه اصلاً بعد تو شايد جهانم جور ديگر شد

⁃ شعراتو واسه كسي مينويسي؟

⁃ شعر كه نمينويسم، متنه

⁃ همونا منظورمه.

⁃ خب نه ١٠٠٪؜ ولي يه الهامات سطحي اي ميگيرم.

الآن كه فك ميكنم فعلم بايد ماضي ميبود، خيلي ماضي، ماضي دور، ماضي بعيد، بعيده آخه. از الهام و مهنام و بهرام هم خبري نيس :))

عجيب نيست؟

ميداني چند وقتست از آن الهامات سطحي خبري نيست؟

عجيب نيست؟

حداقل چند روزي ميشود (ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست) نفسم از جاي ديگري در ميايد

نه ديگر تو سُر ميخوري روي برگه نه اصلاً يادم ميايد اين تو دقيقاً چه كسي بوده

ضماير سرگردانِ مرده، در بطنِ كاغذ ميتپند

رستاخيز تمام معشوقه هاي تعليق شده ام است

حالا من هرچه زور بزنم نميشود كه نميشود

راستي بيت الغزل همه ي نوشته هام نبودي؟

يا شاه بيت مثنوي هاي طربناكم؟

عيبي ندارد، غزل مينويسم 🙂

حالا من هزار بار هم چشم ببندم و پيكسل به پيكسل تصويرت كنم هزار نفر پيدا ميشوند كه قبولت نكنند. انقدر كمرنگ شده اي كه بشود به اشتراكت گذاشت، بيرحمانه، بيرحمانه…

چشمانت همزمان هم ماهي زنده در اقيانوس نفتند و هم زاغ خفته در آشيان مواج(٢):)

هيچ نقدي به چشمات وارد نيست !

نه! حتي gloomy Sunday هم محرك من نيست،

ديگر جاري نميشوي در رگهاي تيره بختمم.

در بختِ گره پوشم. احتمالاً باز هم انقدر در زيبايي هاي ادبي جست زده ام كه گمت كردم، گمت كردم مثل ديروز، همين حوالي. كه دستانِ كودكانه ات را رها كردم. شايد مادر بعديت بهتر دوستت داشته باشد.

(١)علي اكبر ياغي تبار

(٢)اولي سفيد در سياه و دومي سياه در سفيد است و بهتر است به صورت دو صفت همسان بكار نروند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *