ناخودآگاه

ناخودآگاهِ مسخره ي دوست نداشتني!

اينهمه بجنگ ، فروپاشي كن، فراموش كن، سركوب شو و بخند كه انتهاي آشوبه، آغازِ آتش بسه!

كاش نميخوابيدم… چشمامو رو هم نميذاشتم كه ببينم چه جوري نامطلوب ترين عناصرِ ممكنِ خيال كه به زور توي هزار پستو و گنجه قايمشون كرده بودم به لايه هاي خوابم دست درازي و به خودم زبون درازي ميكنند… كه ببين ؛ ما هنوز اينجاييم ، ولت نكرديم :))

از كمر قطشون كردم اما هنوز ريشه هاشون در من ميدوه و هنوز انتهاشون به سراشيبي خيالم ميرسه …

امشب بايد خودآگاه خوابيد 🙂

2 پاسخ به “ناخودآگاه”

    1. فك كنم يه وقتايي تلاش واسه فك نكردن به يه چيز خود فكر كردن به اون چيزه ! اينه كه بايد خودتو بزني به اون راه شايد جواب داد :))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *