she is a million of butterflies

خب باید بگم که نشانه هایی از OCD خفیف در من مشاهده میشه و در هر ثانیه هزار بار این جمله رو پاک میکنم و از نو مینویسم :))

از اون ذهن سرشار شورانگیز فاصله گرفتم و حاشیه نمیرم. امشبم ماه زیر آواره. زیر آوار و سایه ی تردید حیات. یک دقیقه بهش نگاه کردم. دوستم که میگفت به خاطر رنگش، امشب بهش Blood moon هم میگن. و منطقیه اینهمه دلخون بودن. ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست. معشوق همیشگی من. ماه نازنین من. وقتی -به کودکی که هرگز زاده نشد- رو میخوندم به صفحه ای رسیدم که راجع به نگهداری مقدار کمی از خاک سطح ماه در یک گونی حرف میزد و در تمام طول اون صفحات صورتم از تبسم نایستاد. چرا گونی؟ تو رو باید توی یه ظرف شیشه ایه فاخر نگهداری کرد. پرت و پلا و این شاخه به اون شاخه مینویسم.

I am such a look at the moon person، چیزی که همیشه بودم. و به زبان ساده به همه ی محبوبان جهان نسبتش میدادم و تصاویر همه ی مهربانان رو در اون تصویر میکردم. ماه از پنجره ی خوابگاه یه شکله. از کنار برج میلاد یه شکل. از پنجره ی ماشین تو مسیر شما یه شکله و کنار دریا بهترین و بزرگترین شکل. اما ماهی که از پنجره ی اتاق من معلومه قطعا بیشترین مجال هم صحبتی با من رو داره. به ندرت پیش میاد چشمم بهش بیوفته و لب نگزم و نخونم : یاد من باشد تنها هستم. ماه بالای سر تنهاییست!

شاید گاهی بیش از اندازه توهم تنهایی و غربت رو به دوش میکشم. گویا و در واقع این مفاهیم انتزاعی و درونی اند. و مدتهاست به دنبال تنهایی های عمیق گمشدم میگردم. تنهایی ای که در انتها لبخند برام به ارمغان میاورد.

I am a night dreamer a night thinker :)) not sth els.

و البته که برای من شب همیشه رجحان داره. برای بیداری برای خواب برای گوش دادن به موسیقی برای مطالعه برای درس خوندن برای همه ی اعمال دوست داشتنی. برای مسافرت و برای لندینگ و تیک آف. برای ضبط صدا و قدم زدن. برای شنیدن رادیو و زمزمه ی ترانه ها. برای دوستت دارم ها و …

عنوان بخشی از آهنگ Look at this اثر fismoll است که مرا یاد خود نگار می اندازد. بشنوید.

 

پ.ن: از ماه لکه ای بر پنجره مانده است از تمام آب های جهان قطره ای بر گونه ی تو… از گروس نازنین

پ.ن: اشک از نوع آرتیفیشال میریزیم بلکه این تغییر آب و هوا چشمانمان را از ما ندزدد.

پ.ن: آخرین کشف بی ربطم شاید این باشد که در ناراحت ترین حالت خویش، با یک بروکلی و هویج و خیار و گوجه و کاهو و چند عنصر رنگی دیگر به انضمام یک چاقو آرام میشوم. البته اگر که آیزاک دنیلسون آن گوشه کنار ها داد بزند :

…even when i’m falling back, you still believe i try

البته که آشپزی کردن از احساسی ترین آرام بخش هاست :))

شب بخیر.

5 پاسخ به “she is a million of butterflies”

  1. لازمه حالم موقع خوندن این پست رو برام شرح بدم نگار جان خوش قلمم؟
    با این واژه ی سه حرفی…با این قرص سفید درخشان…انگار دارن آرشه می کشن روی رگ های کرونر قلبم…(:
    ):

  2. شب ماه گرفتگی به یکی از دوستام که الان از جایی که من هستم هزار کیلومتری با هم فاصله داریم میگفتم، ببین چه جالبه که تو هم، همونی رو میبینی که من میبینم😊
    نگار من آشپزیم خوب نیست ولی حسی که تو از آشپزی میگیری رو من از شستن ظرفها میگیرم، انگاری از لجنزار چربی ها به آراستگی و والایش میرسونمشون:))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *