اتوپیا…

كلي نوشته هاي قديمي ام را زير و رو كردم. ميخواستم ببينم چه مينوشتم قبلاًها كه حالا يك جمله اش را هم نميتوانم. يا مفاهيم…

ليموترش

قصد ندارم راجع به عشق افلاطوني و نازنينم به ترشيجات بنويسم و يا اينكه با ذوق براتون بگم كه همين الان دارم راجع به چاقاله…

ارديبهشت :)

سال دوم دبيرستان مدرسمون با اتمسفر جوگيرانه ي خاصي احاطه شده بود و فشاراي درسي و انضباطي زيادي بهمون وارد ميكردن، يادمه اين فضا بعد…

ناخودآگاه

ناخودآگاهِ مسخره ي دوست نداشتني! اينهمه بجنگ ، فروپاشي كن، فراموش كن، سركوب شو و بخند كه انتهاي آشوبه، آغازِ آتش بسه! كاش نميخوابيدم… چشمامو…