ليموترش

قصد ندارم راجع به عشق افلاطوني و نازنينم به ترشيجات بنويسم و يا اينكه با ذوق براتون بگم كه همين الان دارم راجع به چاقاله…

ارديبهشت :)

سال دوم دبيرستان مدرسمون با اتمسفر جوگيرانه ي خاصي احاطه شده بود و فشاراي درسي و انضباطي زيادي بهمون وارد ميكردن، يادمه اين فضا بعد…

ناخودآگاه

ناخودآگاهِ مسخره ي دوست نداشتني! اينهمه بجنگ ، فروپاشي كن، فراموش كن، سركوب شو و بخند كه انتهاي آشوبه، آغازِ آتش بسه! كاش نميخوابيدم… چشمامو…

مهندسي مصائب

به قول يكي از دوستام آدم نميتونه خودِ قبليشو ببينه، يعني نميتونه پيش بيني كنه اگر نگارِ امروز نبود چه ري اكشن هايي به اتفاقات…

نگين

از موقعي كه چشماشو باز كرد به من ميگفت نگين، هرچي هم بقيه سعي كردن بگن اسمم نگاره تو گوشش نرفت. حتي وقتي بزرگتر شد…